مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و
در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول
بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه
بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.
او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.
مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم
نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان
جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد...
این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد
از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد
می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی،
کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود
و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود.
بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی
نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»
مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره.»
***
شاید خیلی از مشکلات ما هم همین طوری باشه! ولی نمی دونم چه طور می شه مطمئن شد
که اصلا" مسئله و مشکلی وجود داره یا نه!
به نظرتون چه طور می شه فهمید؟
...
خسته ام دیگه!
خسته هستم و دیگه فکر نمی کنم!
خسته ام از بس خواستم فرمول های زندگی رو پیدا کنم و هر بار یه فرمول پیدا کردم
که فقط در مورد یه مسئله خاص با شرایط خاص جواب می داد!
خسته ام از محدودیت ها!
خسته ام از نا امیــــــد شـدن!
خسته ام از غصـــــــه خــوردن!
خسته ام از دوباره امیــد پیدا کردن!
خسته ام از زندگی کردن در حال!
خسته ام از به فکر فردا بودن!
خسته ام از نگــران بودن!
خسته ام از بحـث کــــــــردن!
خسته ام از صحـبت کـــــــــردن!
خسته ام از زندگی کردن!(البته این یه مورد زمانش برای ٣ ماه دیگه است
!کاش می شد زمان پایان زندگی مون رو خودمون تعیین کنیم!)
از خیلی چیزا خسته ام و نسبت به خیلی چیزا دیگه حسی ندارم و نمی خوام داشته باشم ،
چون حوصله اتفاقات بعدش رو ندارم!
علاوه بر محدودیت های اعمال شده، خودم هم باید خودم رو محدود کنم!
می ترسم یه روز از خسته شدن هم خسته بشم!
به گمونم این اتفاق خواهد افتاد! جالبه برام بدونم که بعدش از چی خسته می شم!
چرا ما انسان ها این همه مدت زندگی می کنیم؟
چرا زندگی می کنیم؟
خیلی ها چون زندگی می کنند ،دنبال دلیل می گردند!ولی باید دلیل داشت و زندگی کرد!
دلایل زیادی برای علت خلقت ما انسان ها گفته شده!من یکی رو هیچ کدوم به طورکامل
قانع نکرد!نتیجه گرفتم که من که مجبورم زندگی کنم پس سعی می کنم خوب زندگی کنم!
ولی هر چیزی شرایط خاص خودش رو می خواد!ایجاد بعضی از شرایط دست خود آدم نیست!
حتما" می گید که چرا هست!!!!خواستن توانستن است!
منم باشم برای دیگران همین رو می گم! ولی فرض می کنیم یک فردی از داشتن
دو پا محروم هست،اگر بخواد می تونه بدود؟
. . ..

نظرات ()